9

صدای زنگ ساعت

خیال حلقه بازوانت را برهم می‌زند

چشم در تنهایی باز می‌کنم

و چشم‌هایم را در حسرت دیدنت

چندباره برهم می‌فشارم

عطرت در اتاق من پیچیده

نفس‌های بریده‌ام اما

جز تکرار نبودنت چیزی نصیبم نمی‌کنند

با انگشت‌های خیس در هوا می‌نویسم

دل‌تنگم... دل‌تنگم...

 

از یه دوست (شبنم)

 

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

 

دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم

 

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

 

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

 

که دوسش داری ، از چشم هات معلومه

 

یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه

 

که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه

 

چیکار کردی که با قلبم

 

 به خاطر تو بی رحمم

 

تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن

 

تازه می فهمم ، تازه می فهمم

 

تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه

 

دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه

 

نمی رسه به تو حتی صدای من

 

تو خوشبختی ، همین بسه برای من

 

تو خوشبختی ، همین بسه برای من

 

چیکار کردی که با قلبم

 

 به خاطر تو بی رحمم

 

تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن

 

تازه می فهمم ، تازه می فهمم

8 تقدیم به همسرم

قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه.

قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست.

 

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست.

قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه.


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه.


قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد.

 

 

از یه دوست (شبنم)

7

قصه ی عادات به آمدن ها و رفتن هایت
به بودن ها و نبودن هایت
به داشتن ها و نداشتن هایت
به تلخی ها و شیرینی هایت
حتی
به دروغ های عاشقانه ات
عادت کرده ام
.
.
.
رفتنت خوب است
آمدنت خوب است
بودن و نبودنت هم
 خوب است!
اینها اگر نباشد
کِی از نبودنت بمیرم
و
کجا برای باز دوباره بودنت پر پر بزنم؟!
بگذار زندگیم
همین قدر غیرعادی باشد
من همه این ها را دوست دارم...

 

از یه دوست (شبنم)

6


تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم

 

 

از یه دوست (شبنم)

5


طعم گس تنهایی و توهم آبی بودن آسمان...

 انتظار آمدنت سر ساعت همیشگی دلتنگی و بی قراری...

"من"  گم شده در کلماتی  که می آیند

بدون تعریف تثبیت شده ای در هیچ واژه نامه ی ذهنی

و "تو" که غریب ترین واژه ی بی مفهوم شده ای برایم

با تمام معناهای گم شده ام...

"تو" همان رنگ نیلی آسمانی  که به قدر توهم بودنت برایم بزرگ ،

و به اندازه ی خطای دیدم اشتباهی...!

جان گرفته ای در باران و جامانده ای از دریا...

مرا دوباره با نگاهی بارانی کن

....

اینجا کسی بی بهانه هر شب چشم می دوزد به آسمان

صدای اجابت آرزوهای محالم شو

وقتی که به شوق آمدنت هر روز دلم را نذر عطر بوی خاک نم زده می کنم....

به خاطر عادت دیدن آسمان آبی روزهایم بمان

و مرا به اندازه ی لحظه های کوچکم دوباره تعریف کن.

این روزها من کجای دلتنگی پنهانم؟!!

 

از یه دوست (شبنم)

4

 

تقصیر هیــــــــــــــــــچکس نیست
که دنیای من کوچیک تر از خیال های تو
و خیال های من بزرگ تر از دنیای توست ....................
مهم نیست که خاطره ها از آدم ها مترسک میسازند
این هم مهم نیست که فردا صبح از کجا شروع میشود/یا از کی یا از
کجا......
آنقدر دلگیرم که نمیدانی........ / حتی از خدا .....
حتی از خودم
حتی از تو!
تقصیر من نبود ..../تقصیر هیـــــــــچکس نبود که داستان ما هم به سر

 

از یه دوست (شبنم)


 

دستم به سمت تلفن می‌رود

و باز می‌گردد
.

چون کودکی که به او گفته‌اند
:

"
شیرینی روی میز مال مهمانهاست
" !!!

حرفش را ساده گفت : من لایق تو نیستم ...! اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یاداوری کند یا خیانت خودش را توجیه !؟

 

از یه دوست (شبنم)

2

 

ای کاش گفته بودی...
ای کاش
گفته بودی که عاشق دیگری شده ای...
من خودم هم عاشق بودم...
درکت میکردم

از یه دوست (شبنم)

1

دفترم را امشب،

پر نامت کردم،

آبی و سبز و سفید...

آنقدر اسم تو را داد زدم

تا که رنگ از رخ خودکار پرید!

یاد چشمت کردم،

دست سردم لرزید،

دفترم خیس شد از چشم ترم،

چه کسی بغض نگاهم را دید؟

دفترم را امشب،

قطره قطره پر یادت کردم

چون نفس،

اما دور،

هر جا...

به دلم می گفتم چه صبوری تو، صبور!!

یاد آهنگ صدایت کردم،

طاقت از قلبم رفت!

و شدم باز همان شاعر بی جان و ضعیف

شعر گفتم،

بی وزن،

ولی از وزن نگاهت سنگین،

واژه ها باز برای تو ردیف...

دفترم را امشب،

مثل هر شب،

پر نامت کردم...

 

از یه دوست ) شبنم)