بعد از دختر ام اسی تو ذهنم ندیده ها مرور شدن. معتادی که سر کوچه می لرزید و به نظرم رسید التماس وار نگاه می کرده، مواد فروشی که که خونش دو قدم انورتره و داش با مشتری بعدی چونه می زد، زن میونسالی که سراسیمه راه می رف و نگاهش خبر از نگرانیش می داد تا پسری که تو کوچه باریک با ماشین مدل بالاش کورس گذاشته بود، مأموری که با باتوم سر خیابون وایساده بود، طلافروش معروف محل که یه سرباز هیکل گنده ای کشیک مغازشو می داد و ...

     سعی کردم کیفیت رو تو زندگی هرکدوم بسنجم (البته روشنه که هر نتیجه ای بدست میومد نتیجه خاص مخصوص خود من بود نه دختر همسایه یا پسر اشرف خانوم!!) ولی باید بگم که به هیچ نتیجه ی قانع کننده ای نرسیدم. نتونسم بفهمم اگه مثلن مثه داستانای قدیم (!)  اگه زحاکمی حکم قتل یه کدومشونو  بده، كدوم يكي مشعوف مي شه (برعكسش مثلن "اندوهناك" رو نگفتم به دلايلي). يا اگه يه خبرنگار تليويزيون براي زدن تو دهن اين خارجيا (!) كه هي مي گن ايرانيا افسرده و نا اميدن، از يكي از اون به نظر خوش بخترا بپرسه "چقد احساس سعادتو خوشبختي مي كنين؟!" كدوم يكي مي گه من يه مقداري. طلافروشه و اون پسره رو مي دونم كه نمي گن چون طلافروشه از ترسو استرس، يه سرباز اجير نمي كرد دم مغازش و پسره ام كه بنابر اطلاعات تازه كشف شدم ) از كتاب عقده هاي رواني  ترجمه مرتضي شجاع رضوي!) از عقده هاي مختلفي رنج مي برد كه اينطور هنجار شكني مي كرد.

     حالا منظور منم رسيدن به نتيجه ي خاصي نبود بيشتر مي خاسم ببينم آيا كيفيت زندگي تا اونجايي پايين مي تونه بياد كه والايي زندگي و زنده بودنو تا حد پستي مرگ و مرده بودن تنزل بده. كه البته اگه جواب مثبت باشه ديگه نمي شه گف كدوم والاس و كدوم پسته! به هرحال علارقم ميل غريزي موجودات زنده، به نظرم جواب مثبت ميومد چراكه خودكشياي زيادي تو جهان هر روز اتفاق ميافته (البته مي تونين در اين مورد سپاسگذار و نه گلايه گذار باشين كه در اينجا به دلايل مذهبي از پذيرفتن نسيه به جاي نقد معذور نيسن!!) يادم افتاد يكي گفته بود تو ايران آدما هر چي پيرتر مي شن ميل به زندگيشون بيشتر ميشه و تمايل به احساسات پوچ گرايانه مال دوره جوونيه. به نظر اون آمار كم خودكشي ايرانيا نسبت به مثلن ‍ژاپنيا، اعتقادات مذهبي نبود بلكه به خاطر نوع ديد به زندگي بود.

    به هر حال از اونجايي كه بعد خوندن اينا احتمالن به آشفتگي ذهن من پي مي برين (!)،‌ بهتره يافتن دليل اين مسئله رو واگذار كنيم به پايان نامه ي دكتري يه دانشجويي كه ديگه از درآوردن آمار افزايش طلاق و دلايل كليشه اي اون خسته شده باشه!